صمیمیت

می دانیم که تمام زندگی ما شده نمایش، و نمایش یعنی عدم صمیمیت. راه درمان نمایش، صمیمیت است.

پس بعنوان یک لم، باید در ارتباط با چیز یا کسی قرار بدهیم خودمان را که در آن ارتباط، نمایش تعطیل باشد.

خب، نمایش کجا جایگاه دارد؟ در ارتباط با رقبا، یعنی انسانها. نمایش بازی کردن من برای توست که می فهمی ارزش و اعتبار یعنی چی. آن کوه و درخت و پرنده و حیوان که نمی فهمد مدرک و ثروت و شخصیت یعنی چه! لذا طلبکار شخصیت و هویت از من نیست. و تبعاً صمیمیت در ارتباط من با آن وجود دارد.

ایجاد رابطه با طبیعت، یعنی با کوه و درخت و حیوانات باعث می‌شود  رفته رفته حس بدهکاری شخصیت شل شود، نمایش برچیده شود و خود بخود صمیمیت در من احیاء شود.

چرا به صبح، به آفتاب، به کوه و درخت، به آن گربه و پرنده سلام نکنم؟ چرا به آنها ارادت نداشته باشم؟ چرا با آنها حرف نزنم؟

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر