رشته‌ای در گردنم



گفت معشوقی به عاشق کای فتی
تو به غربت دیده‌ای بس شهرها

پس کدامین شهر زآنها خوشتر است؟
گفت آن شهری که در آن، دلبر است

خوشتر از هر دو جهان آنجا بود
که مرا با تو سر و سودا بود




مشاوره


   فرد تا خودش نخواهد زندگی‌اش را تغییر دهد، هیچ بنی‌بشری که هیچ، غول چراغ جادو هم نمی‌تواند برایش کاری کند. بیهوده به مشاوره می‌رود. 

   ما جدیت نداریم.



صفحهٔ ۷۳۸

   اگر من بطور اتفاقی صفحهٔ ۷۳۸ کتاب زندگی شما را باز کنم و بخوانم و بر اساس مطلب همان صفحه شما را قضاوت کنم، آیا منصفانه قضاوت کرده‌ام؟

   بماند که ما اصولاً میل زائدی به قضاوت داریم.


دانه

   باطل همچون شیئی پر زرق و برق است که چشم ها را جلب می‌کند، و در طی زمان پوسیده‌ می‌گردد و از بین می رود. 
   حقیقت همچون دانه‌ای‌ست که پنهان است، و در طی زمان آشکار می‌شود.
انسان‌ها را زمان بده.

استثمار عاطفی

   «چرا دل نداری؟»، «چرا بی‌عاطفه هستی؟»، «چقدر بی‌احساسی»، «چقدر سنگدلی»، «چه بی‌محبت» و نظایر اینها، یعنی هستیِ عکس دادن و القای هویت ِ معکوس، برای manipulate کردن طرف مقابل و باجگیری عاطفی کردن. تا او آن کار و عملی را انجام دهد، که ما می‌خواهیم! یکی از زشت‌ترین و وحشتناک‌ترین روش‌های استعمار.


مردن بر لذت‌های کوچک


   یکی از بهترین تمرین‌ها، چنانکه در دوره‌ها تمرین می‌کنیم، مردن بر لذت‌های کوچک است. از لقمهٔ آخر غذا گرفته، تا یک بستنی، یک لیوان نوشابه، فست‌فود یا غذایی خوشمزه و غیره، که مفصل توضیح داده‌ایم.

   مردن بر لذت‌های کوچک را می‌توان تعمیم داد. ما با فکر کردن به تصاویری در ذهن‌مان، بدنبال لذتیم. در اعماق ذهنم به پس‌اندازم در حساب بانکی‌ام، اعتبار اجتماعی‌ام، شغلم، روابطم، توانایی‌هایم، همسرم، کس و کارم و بسیاری دیگر از متعلقاتم فکر می‌کنم و از این افکار، احساس امنیت و لذت می‌کنم. حال آنکه آیا جز این است که اینهایی که در ذهنم مرور می‌کنم، همه مشتی تصاویر ذهنی‌اند؟

   مردن بر لذت‌های چه جسمی و چه فکری، حتی بصورت مقطعی در طول روز، روزی فقط سه بار حتی، تمرینی بسیار مفید است. 

   مولانا می‌گوید مرگی که بناچار همهٔ ما، بدون استثناء، آن را می‌چشیم، را می‌توانیم بهمین صورت تمرین کنیم. قبل از آنکه آن مرگ(مرگ فیزیولوژیکی) بیاید، تلخی مردن بر لذت‌های کوچک را تجربه کنیم. این را «جزو مرگ» معرفی می‌کند و می‌گوید اگر این مردن بر لذت‌های کوچک را تمرین کنی و رفته رفته تلخی‌اش برایت هموار شود و بلکه شیرین شود، «دان که شیرین می‌کند کل را خدا».

   بعضی، که میل به درپیچیدن با خود دارند، اشکال می‌کنند که: این مردن بر لذتها آیا خودش برای کسب لذتی دیگر نیست؟ می‌گویم: اگر باین قصد و منظور است که برای لذتی دیگر از این لذت بگذرم، بله. یعنی در حقیقت، مردن بر لذت وجود نداشته است. فقط شکلش از حالت نقد، به نسیه تغییر یافته! مردن بر لذت یعنی چه از نقد و چه از نسیه‌اش بطور کامل، بطور ریشه‌ای دل برکنی.

   از درد مردن بر لذت‌ها نترسیم. متاسفانه روال تبلیغات و تربیت غالب جوامع امروز این است که «بنیان زندگی‌ات را بر لذت بگذار. هر چه بیشتر لذت ببری(چه لذت جسمی و چه لذت فکری و خیالی، معاشقه با تصاویر ذهنی) خوشبخت‌تری». این دقیقاً عکس سخن مولاناست. و عجب از ما که حرفهای مولانا را برای همدیگر فوروارد می‌کنیم، لایک می‌کنیم، اما در زندگی واقعی و در درونمان، عملاً در جهت عکس آن حرکت می‌کنیم.

دان که هر رنجی ز مردن پاره‌‌ای است 
جزو مرگ از خود بران گر چاره‌‌ای است‌‌

چون ز جزو مرگ نتوانی گریخت
دان که کلش بر سرت خواهند ریخت‌‌

جزو مرگ ار گشت شیرین مر ترا 
دان که شیرین می‌‌کند کل را خدا 

دردها از مرگ می‌‌آید رسول 
از رسولش رو مگردان ای فضول‌‌

هر که شیرین می‌‌زید او تلخ مرد 
هر که او تن را پرستد جان نبرد



فکر


   ما فکر می‌کنیم هر فکری که به ذهن‌مان می‌آید، لزوماً قابل اعتناست!



دو پارادوکس


   این جمله بلحاظ گزیدن ذهن(بخاطر پارادوکس زیبایش) و همینطور بلحاظ محتوی به دلم نشست. نمی‌دانم کجا دیدمش و از کیست. مهم هم نیست که از کیست.

«همهٔ ما دو زندگی داریم. زندگی دوم موقعی آغاز می‌شود که متوجه شویم فقط یک زندگی داریم!»

ایضاً این را هم می‌پسندم: «تو منحصر بفرد هستی. درست مثل همه!»



اینستاگرام


   این هم دکان جدیدمان:  instagram.com/Panevis



رابطه


   هرگز به کسی التماس نکنید که با شما بماند.



هذا من فضل ربی


در اوج بحران‌های سخت زندگی، وقتی در تنهایی و خلوت‌تان با خدایتان نیایش می‌کنید، وقتی اشک‌ها جاری می‌شوند، بدانید که این اشک‌ها از فضل پروردگارتان و از ارزشمندترین نعمتهایی‌ست که بر شما جاری ساخته است.

اولویت


   فقط یک «چیز» شایستگی در اولویت قرار گرفتن در زندگی را دارد. فقط و فقط این «چیز».

   و این «چیز» شبیه هیچ چیز نیست. و هیچ چیز نیز نمی‌تواند حتی شبیه‌ش باشد.

   این اولویت را در زندگی‌ات اِعمال کن، و نتیجه‌اش را در احوالت ببین.


فونداسیون


   از هر چیز، ابتدا اصول و پایه‌های اصلی‌اش را یاد بگیر و تمرین کن و در آن مهارت پیدا کن.

   اصول هر چیز نیز معمولاً کم و ساده هستند. و استقرار این اصول، زحمت و تلاش و صبوری می‌طلبد. اما میوه‌ای عالی دارد.




ترامپ


   فرض کنید شما نویسنده و کارگردان نمایشی عروسکی هستید که در آن، می‌خواهید یک عروسکی خرابکار باشد و برود خرابکاری‌هایی کند.

   خب، عروسکتان را با چه ظاهری انتخاب می‌کنید!؟




واقعیت

زندگی های عالی، بدن های پرفکت، کامل، عالی، خنده های همیشه بر لب، همه چیز در حد عالی خوب، اینها تبلیغات رسانه های موجود امروز در دنیا هستند و همه اینها به طور ضمنی این موضوع را به ذهن انسان‌ها القا می‌کنند که زندگی باید همه چیزش کامل و بدون نقص باشد و همه چیز خوب و عالی پیش برود در صورتی که واقعیت زندگی این است که همه ی انسان ها معمولی هستند و هیچ زندگی پرفکت و بدون نقص نیست، از هیچ لحاظ. زندگی همین است، ناقص بودنش، معمولی بودنش جزئی از اوست. این القائات ضمنی رسانه‌ها چیزی نیست جز برای به بند کشیدن روان انسان‌ها برای استعمار آنها. برای تزریق احساس نارضایتی در آنها.


یا علی

   ای امام المتقین، ای علی ابن ابیطالب، ای امیر المومنین، راست است که گنبد طلای مرقد مبارکتان صد و پنج کیلو طلای ۲۴ عیار دارد؟

  آیا شما راضی هستید که عده‌ای بسیار، نیازمند باشند و شما این همه ثروت را بالای سرتان نگه بدارید؟ آیا روح شما عذاب نمی‌کشد؟


انکارِ اقرار

انکارِ اقرار
( ترکیب فوق، وصفی‌ست! یعنی: انکاری که اقرار است. مانند «کتاب خوب» آن را بخوانید.)

  اگر من(نوعی) که به نیروی یگانهٔ هستی یا همان خدا اعتقاد ندارم، بگویم: «خدا وجود ندارد»، همین جمله‌ام نشانهٔ وجود آن نیروست!

  درست مثل رباتی که با صدا بگوید، یا مثل کامپیوتری که روی صفحه‌اش نوشته شود: «نیروی الکتریسیته وجود ندارد». نفس همین اظهارِ انکار، نشان دهندهٔ وجود نیروی الکتریسیته است. به همین سادگی!

   باطن این انکار، اقرار است. به زبان حال.

جنبش تو هر دمی خود اشهد است
که گواه ذوالجلال سرمد است



سعی و خطا


   یکی از وجوه انسانی ما انسان‌ها، اشتباه کردن ماست. اگر اشتباه نکنیم که انسان نیستیم. خیلی عادی‌‌ست که ما خطا کنیم. و لذا کاملاً غلط است که از خودمان(و از دیگران) انتظار کامل و بی‌نقص بودن داشته باشیم.

   روش طبیعی انسان برای سلوک، روش سعی و خطاست. (روانت شاد آقای شجاعی که در نوجوانی این را آموزاندی‌ام و از همان زمان بر جانم نشست).

   بنابراین، این را همیشه و همیشه بیاد داشته باشیم که وقتی اشتباهی از ما سر زد، این جزو روال کار است. یاد بگیرم که از خودم انتظار بی‌نقصی و اشتباه نکردن داشتن، انتظار غلطی‌ست.

   همهٔ ما انسانها اشتباه می‌کنیم. بنابراین هم به خودمان و هم به دیگران آسان بگیریم. و چنان که دوست داریم ما را ببخشند، ما هم خودمان و دیگران را - در اعماق دلمان - ببخشیم. 

   چه بدبخت است انسانی که نسبت به خودش و نسبت به دیگران آتش نفرت و خشم را در دلش روشن نگه می‌دارد.



زندگی

خلل‌پذیر بود هر بنا که می‌بینی 
مگر بنای محبت، که خالی از خلل است

بیماری


   روال رفتار جامعه و آموزش آن در ارتباط با برخورد ما با بیماری‌ها این است که سریع با چند تا قرص و آمپول، پدر بیماری را درآوریم و بیرونش برانیم. این رویکرد با بیماری‌ها رویکردی غلط است.

   لزومی ندارد بیماری را سریع از تن خود برانیم. برای انجام کاری و مأموریتی آمده. به صبوری بگذاریم کارش را بکند و برود. چه عجله‌ای‌ست؟


صبر


پایهٔ اصلی زندگی صبر است. صبر بمعنی تسلیم، پذیرش. 

اگر خداوند بخواهد خیری به فرد برسد، هیچکس جلودار آن نمی‌تواند باشد. و اگر نخواهد هم همینطور. پس راضی باش به آنچه داری و به تو رسیده. مقایسه و نارضایتی مثل خوره زندگی را نابود می‌کند.

این دو جمله، این دو جمله:
این نیز بگذرد...
بسا کسا که به روز تو آرزومند است...

یوم تبلی السرائر


   یکی از برکات اینترنت و تعامل انسانها از طریق آن، این است که انسانها براحتی خودشان را بیرون می‌ریزند، و چون شناخته نمی‌شوند، ترسی از هر گونه رفتار غیر اخلاقی نیز ندارند!

   وقتی فرد رو در رو باشد، شرم می‌کند که فلان رفتار را کند و فلان حرف را بزند. اما وقتی با نام ناشناس یا تقریباً ناشناس چیزی می‌نویسد و یا رفتاری می‌کند، و این گمان را دارد که خواننده او را نمی‌شناسد، براحتی هر چه درونش باشد، اعم از بی‌اخلاقی یا خشم و نفرت و حسادت و تندی و پرخاش و ... را بیرون می‌ریزد. در حالی که اگر در رابطهٔ بیرون و واقعی بود، بهیچوجه این رفتار و گفتار را  بروز نمی‌داد.

   این موضوع دقیقاً از مشخصه‌های هویت فکری منبعث است. دوستی می‌گفت: در سایت من کسی می‌آمد و با نام ناشناس چیزهایی می‌نوشت که معلوم بود به گمان خودش می‌خواهد مرا آزار دهد و برنجاند. و فکر می‌کرد من نمی‌دانم او کیست. اما برای من مثل روز روشن بود. او حتی از دوستان من بود که من مدتی با او صمیمی بودم و منزلش هم رفتم و با هم سر یک سفره غذا می‌خوردیم و رفاقت کرده بودیم. و تعجبم از این بود که چطور این آدم در زندگی بیرون و واقعی آنقدر آدم با اخلاق و با ادب و فرهنگی می‌نماید اما در اینجا اینطور رفتار می‌کند.

   دلیلش روشن است. اینکه فرد در زندگی بیرونی با ادب و احترام با شما برخورد و رفتار می کند، اتفاقاً آن باصطلاح ادب و احترام و با اخلاق بودنش، سرپوشی است بر حال درون پر خشم و نفرتش. اگر او آن ادب و احترام و فرهنگ ظاهری را مستقر بر وجودش نکند، اگر آن لباس ادب را نپوشد، تو بروشنی باطن او را می‌بینی. و او این را نمی‌خواهد و می‌ترسد. لذا به این وسیلهٔ ادب و احترام، درون و باطنش را استتار می‌کند.

   واقعیت این است که دنیای درون انسانها بسیار بسیار مخرب و بر مبنای میل خشم و آزار است. هویت فکری بسیار هشلهف و ملغمه‌ای بغرنج است. خدا می‌داند اگر پرده از روی ظواهر ما انسانها برداشته شود، آیا ما بهم حتی نگاه می‌کنیم؟

جمله قرآن شرح خبث نفس‌هاست



بشتابید


   بهترین کار خوب این است که انسان به درون خودش برسد. این اصیل‌ترین و اساسی‌ترین نوع کمک به دیگران است!

   وقتی انسان به صفای باطن خودش برسد، خیرش به شکل‌های مختلف به دیگران نیز می‌رسد، حتی بدون اینکه خودش مطلع باشد.

   بهمین خاطر است که نماز، «خیر العمل» نامیده شده است. یعنی «بهترین کار».



آخرین اعلام


   آخرین اعلام ثبت نام دوره جدید

تا دو روز دیگر ثبت‌نام ادامه دارد. 
دوشنبه اولین جلسه خواهد بود و پس از آن تا چند ماه دورهٔ جدید نخواهیم داشت.
پس از آغاز دوره، پذیرش نخواهیم داشت.
+ این دوره آنلاین است. حضوری نیست. در هر کجا باشید، می‌توانید از طریق گوشی همراه‌تان شرکت کنید.



اصول


   خوش به حال کسانی که به حداقل‌ها در یک رابطه، کفایت می‌کنند. به اصول. 



معجبی


   کسانی که در طول مدت زیادی از زندگی‌شان به دلیل وجود حُسن و زیبایی‌یی در آنها، یا هر ویژگی دیگری، مورد توجه دیگران بوده‌اند، بیچاره‌اند! باقی عمرشان نیز در راستای کسب لذت از توجه‌های دیگران می‌گذرد. ایشان انسان‌هایی بسیار پوچ و سطحی بار می‌آیند.  



آزادی


   «تو هر طوری دلت می‌خواد باش، منم هر طوری دلم می‌خواد هستم» یعنی فاتحهٔ رابطهٔ سالم. اسمش را هر چه می‌خواهند بگذارند؛ روشنفکری، آزادی، و هر چه.



تو استثنایی


   کسیکه بخاطر شما به دیگری خیانت یا جفا می‌کند، مطمئن باشید به موقعش با شما نیز همین رفتار را خواهد داشت. «تو فرق می‌کنی برام» باد هواست.