رفتاردرمانی ابن سینا

یکی از روشهای بسیار بسیار دقیق درمانی، رفتاردرمانی است. نه به آن معنی مصطلحش. باین معنی که فرد درمانگر با اتخاذ رفتاری خاص، فرد را مورد تأثیر قرار می‌دهد. بدون اینکه فرد متوجه شود که این رفتار او، جزو شیوهٔ درمان است.

   ابن سینای نابغه در این کار بسیار حاذق بوده است.

   البته این روش، صرف وقت، دقت و انرژی زیادی می‌طلبد.




ترفند

   یکی از طرفند‌های نفس اینست که عمداً کارهایی را به عنوان عبادت اختیار می‌کند که شاق و سخت باشد. تا انسان به کل زده شود از هر چه عبادت و طاعت حق است.

   لذا به خودمان سخت نگیریم. و آنچه اصل است را انجام دهیم.


گروه ۵

دوستانی که قبلاً گروه پنجم بوده‌اند و جهت تمرینی که صحبت شد رفته‌اند، طی چند روز آتی برگردند.  خانه‌تکانی داریم.

آغاز دورهٔ جدید

دورهٔ جدید خودشناسی را تا حدود بیست روز آتی شروع خواهیم کرد. طبق معمول ابتدا اینجا اعلام می‌کنیم. دوستانی که مایل به ثبت‌نام هستند یا برای دوست و آشنایانشان توصیه می‌کنند، با خانم صبا تماس بگیرند.(فقط از طریق واتس‌اپ)

یوسفی را به ثمن بخس می‌فروشیم!

عامو

 
مرید پیر مغانم، ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
 

اصلاح جامعه

   کسی که روی خودش دارد کار می‌کند، روی جامعه دارد کار می‌کند.



بکٙن


   از عالی‌ترین حکمت‌های قرآنی این آیه است که «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون». این را به شکلها و به عمق‌های مختلف در زندگی‌ات، در روابط روزانهٔ زندگی‌ات تمرین کن. طوری که ملکه‌ات شود. در اجرای آن ماهر شوی. طوری که اجرای آن دیگر برایت سخت نیاید و براحتی بتوانی إعمالش کنی.

   اجرا کن و ببین که زندگی‌ات کن فیکون می‌شود. خداوند دروغ نمی‌گوید. این اصلی‌ست، فرمول و حقیقت ساختار زندگی‌ست.



طفلک


   خودت را دوست داشته باش. با خودت لجبازی نکن. با خودت دشمنی نکن. با خودت مهربان باش. به خودت برس. بخودت عشق بورز. 

   هر طور که با خودت  رفتار کنی، لاجرم با زندگی، با دیگران هم همانطور خواهی بود.


راستی


   فیک نباش. واقعی باش.


ذغال‌فروش


   یکی از امروزی‌ترین جلوه‌های دروغ و نمایش این است که انسان متنی عرفانی یا شعری و کتابی را طوری بخواند، با لحنی بخواند و یا توضیح و شرح دهد که متضمن این است که «من خودم این را عمیقاً حس و تجربه کرده‌ام».

   دیگه ما خودمان اینکاره‌ایم، عزیز!


باختن


   می‌دانم هزار بار گفته‌ام اما لزوم دارد باز هم بگوییم که: به استقبال باختن، از دست دادن، مرگ برویم. از باختن نترسیم. که چه برکتهاست در آن.




حالشو ببر

 
   در روابط انسانی، یکی از اصلی‌ترین و جذاب‌ترین و محوری‌ترین امور، «لذت» است. امان امان از این لذت، که دل انسان‌ها را برده است. و تمام رسانه‌ها تبلیغ غیرمستقیم و مستقیم می‌کنند که «بدو که از دیگران عقب نمانی در لذت بردن»!

   انسانها هر جا حس کنند عده‌ای در حال لذت بردن هستند و دارند کیف می‌کنند، زود شاخک‌هایشان تیز می‌شوند که «آنجا دارند چه می‌دهند که آنها دارند لذت می‌برند؟ چرا من محروم باشم از این لذت بردن و دیگران بهره‌مند؟»

و این جریان، یکی از اصلی‌ترین روش‌های تبلیغ است. روشی بسیار زیرکانه.

   لابد دیده‌ای در تبلیغات سمینارها و کلاسهای متنوع روانشناسی که «بدوید حالشو ببرید»، « به عدهٔ بسیاری(!) اینها را عرضه کردیم و خریدند و الان دارند لذتش رو می‌برند» و نظایر متنوع اینگونه القائات، که زیرساختشان این است که: «ای بدبخت، چه نشسته‌ای که عدهٔ زیادی دارند از محصولات ما لذت می‌برند و از خوشحالی می‌ترکند و تو خودت رو محروم کرده‌ای. بدو بدو!»

  و به منِ مخاطب این تبلیغات، احساس حرمان و عقب افتادن از یک خوشبختی عظمی دست می‌دهد. و عده‌ای را متصور می‌شوم که دارند در این خوشبختی غوطه می‌خورند.

   این روش‌ تبلیغاتی در حقیقت استفاده از دو ویژگی هویت فکری است: خودباختگی به اجماع و جستجوی لذت.






لطف؟!


   یکی از روش‌های باجگیری عاطفی، مهربانی کردن است! یعنی من به تو مهربانی می‌کنم(باصطلاح مهربانی) و در ازای این «مهربانی» کردن، توقع دارم که تو رفتاری را در ارتباط با من داشته باشی که من دوست دارم! یعنی به این وسیله(بوسیله مهربانی کردن) می‌خواهم تو را manipulate کنم.

   رویکرد صحیح این است که هر عملی و کاری برای دیگری و دیگران انجام می‌دهی، در ازایش اصلاً نباید توقع هیچگونه رفتار بالعوضی داشته باشی. 

   یا رفتارت را بر اساس عشق انجام بده، یعنی بدون توقع بازگشت، یا انجام نده اصلاً.




رابطه


   رابطهٔ سالم انسانی یعنی اینکه هر کدام از طرفین رابطه این رویکرد را داشته باشد بطور مستقل، که: «من کیفیت درونی‌ام بهار است، سرسبزی و آرامش جویبار است، و در این تنهایی‌ام(aloneness) خوشم، بیا تا با تو این خرمی و فرخندگی را قسمت کنم. بیا تا با هم بر لب این جوی بنشینیم و از این سرسبزی بهره‌مند شویم.» 

   هر کدام‌شان این کیفیت و رویکرد را داشته باشند. و حالا شما با این ملاک، چند رابطهٔ واقعی را می‌شناسید در دنیای واقعی روابط؟! آیا واقعیت جز این است که رویکرد من این است که: «بیا و کیسه بوکس من شو. بیا تا با تو بجنگم. بیا تا ناراحتی‌ها و فضولات روحی‌ام را بر سرت بریزم. بیا تا خودم را روی تو تخلیه کنم. بیا و شریک دعوای من شو.» ؟
 




قوز بالا قوز


   ساده بودن ذهن، بستری است که مستعد پذیرش حقیقت است. ذهن‌ ما انسان‌های امروزی بطرز عجیبی از سادگی دور است. بسیار پیچیده شده. 

   بمباران اطلاعات نیز به این پیچیدگی دامن زده است.




خبر خبر


تازه‌ترین و جذاب‌ترین عناوین رسید. بدوید که غفلت موجب پشیمانی‌ست:

حل معمای ازدواج، ازدواج بدون شکست، امپراطوری رابطه، رازهای محبوب شدن و جذاب ماندن، ساختن رابطه عاطفی بدون شکست، «توان جنگجویی در رابطه ندارید؟ خاک بر سرتان»!

بنظر شما وجه مشترک این عناوین پر زرق و برق و وسوسه‌کننده چیست؟


تغییر


   هر از چند گاهی جمعی که معمولاً با آنها هستید را تغییر دهید.




انسان


   این بیت عالی‌ست:

گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی؟

جهان با وجود تو معنی پیدا می‌کند. یعنی اینکه تو در چه کیفیت درونی‌ئی باشی، جهان هم (جهان تو) همان معنی را پیدا می‌کند. اگر تو دروناً بامعنی باشی، دنیا هم همانطور خواهد بود و اگر نه، نه.

لو لاک لنا لما خلقت الافلاک...




تجربه


   یکی از بهترین تجربه‌های زندگی این است که آن چیزی که به آن دل بسته بودی، به آن دلگرم بودی، از تو گرفته شود.




وز جبین گره بگشا


   ذره‌ای از زندگی، از روزگار، شاکی و دلگیر نباشید. روزگار و فلک و زندگی و چرخ گردون همان خدا هستند. وقتی دلگیر هستیم از زندگی، یعنی کیفیت تسلیم و پذیرش مشیت خداوند را نداریم. و این عدم پذیرش بر اساس روال و قاعدهٔ هستی، قاعدهٔ زندگی نیست. دل باید خوش باشد به پذیرش میل و ارادهٔ حق. هر چه باشد. 

   این خوش بودن، این پذیرش، این تسلیم، این رضا به داده دادن، مطلوب است.



جُرم


   غم و اندوه جُرم است. از نگاه قانون و قواعد زندگی.

   این سوای غم و اندوه‌های مقطعی و کوتاه زندگی بر اثر آسیب‌دیدگی‌هاست. سوگواری مقطعی و اندوه کوتاه‌مدت جای خود دارند و جزئی از زندگی‌اند. صحبت بر سر کلیت روال زندگی‌ست.




غبار


   دنبال حقیقت نباش. فقط توهم‌هایت را متوجه شو.



یاد مرگ، داروی ترس


   با یاد مرگ، ترس را زائل کنید. یعنی وقتی از چیزی ترس دارید، بخودتان بگویید: «می‌روم سراغش. چی می‌خواد بشه؟ آخرش مرگه دیگه؟»


فرار


   پرهیز کنید از کسانی که با شما طوری رفتار و گفتار می‌کنند که گویی شما آدمی مهم، تافته‌ای جدا بافته، برتر، خاص، عزیز دردانه و قابل تمجید هستید. بیچاره‌تان می‌کنند.

   و بخرید جمعی را که شما را آدم حساب نکنند.


نماز


   دوستانی پیام می‌دهند که اینقدر از نماز می‌گویی، منظورت همین دولا راست شدن و خواندن آیات و اذکار عربی‌ست؟ نماز چیست و چطور می‌شود آن را محقق کرد؟

   اگر خدا بخواهد در طی دورهٔ «درس حافظ» باین موضوع خواهیم پرداخت، با ارائهٔ تمرین‌هایی هم.


اعتراف


   خدا می‌داند که چه برکتی در اعتراف، که صداقت است، که بیان و یادآوری واقعیت به خود است، نهفته است.

   تم اصلی ذکر یونسیه اعتراف است.

   ریشهٔ اعتراف، عرَف است. یعنی شناخت! شناخت یا همان معرفت، از عالی‌ترین نعمتهاست.




فروتنی


   وقتی از موضع «می‌دانم» با زندگی، یعنی با هر موضوعی، روبرو شویم، زندگی درهای آموزشش را بر ما می‌بندد. اما وقتی واقعاً از درون از موضع «نمی‌دانم. بمن یاد بده. واقعاً نمی‌دانم و توهم دانستن زده‌ام. دارم یاد می‌گیرم، نسبت به یاد دادن آموزش‌هایت بمن بخشنده باش.» با زندگی رابطه می‌گیریم، آن وقت است، که درهای رحمت و تعلیم و آموزش بر روی ما باز می‌شود. نوش!

انس با پرنده‌ها


   در منزل و یا در محل کار یک لانه برای پرنده‌ها درست کنید. یا ظرف آب و دانه‌ای برایشان بگذارید.

   گلدانی بگیرید و به آن رسیدگی کنید. نور، آب... 
همانگونه که دل نیز نیاز به رسیدگی دارد.