تو مرو

گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو
که مرا دیدن تو بهتر از ایشان تو مرو

آفتاب و فلک اندر کنف سایه توست
گر رود این فلک و اختر تابان تو مرو

گر نترسم ز ملال تو بخوانم صد بیت
که ز صد بهتر وز هجده هزاران تو مرو

هست طومار دل من به درازی ابد
برنوشته ز سرش تا سوی پایان "تو مرو"

۱ نظر:

morteza.deyanatdar گفت...

مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث
بهار و باغ چه باشد؟ که یار شد باعث
رسیده بود گل، آن سرو هم به باغ آمد
بیار می، که یکی صد هزار شد باعث
نبود نالهٔ مرغ چمن ز جلوهٔ گل
لطافت رخ آن گل‌عذار شد باعث
اگر به می‌کده رفتیم عذر ما بپذیر
که باده خوردن ما را خمار شد باعث
اگر ز کوی تو رفتیم اختیار نبود
فغان و نالهٔ بی‌اختیار شد باعث
گر از تو یک دو سه روزی جدا شدیم مرنج
که گردش فلک و روزگار شد باعث
قرار در شکن زلف یار خواهم کرد
بدین قرار دل بی‌قرار شد باعث
به مجلس تو هلالی کشید طعن رقیب
گل وصال تو بر زخم خار شد باعث
هلالی جغتایی

پست کردن نظر