«بچه خوب»


س. سلام. من يه مشكلي دارم كه نميدونم از هويت فكري منه يا نه. مشكل من تفاوت ميان فرزندانه.اگر پدر و مادري بين بچه ها فرق قايل بشن چه از لحاظ مالي و چه از لحاظ معنوي ايا اين برميگرده به "من" كودك يا مورد ديگري دخيله! ممنون ميشم اگر برام روشن كنين.

ج. سلام. سوالتان دقیق نیست.

س. منظورم دقيقا از لحاظ مالي پرداخت مبلغي حدود دو ميليون در ماه به برادر كوچكترمه ايشان متولد ۷۳ هستن و خريد ماشين براشون هست به نامشون و زير پاشون.ولي من اين شرايط رو ندارم.ميدونم شايد اسمش حسادت باشه ولي خيلي اوقات كه مجبورم توو برف و سرما با تاكسي به خونه بيام اين موضوع ازارم ميده درصورتيكه پدر من شرايط مالي خوبي داره.من از لحاظ مالي خرج خودم رو ماهيانه در ميارم ولي خب منم دلم ميخواست پدرم اين توجه رو به من داشته باشه. من هميشه توو بيماري مادرم و شرايط زندگيمون كمك همه بودم چون خواهر بزرگتر من ايران نيستن و ازدواج كردن حدود ۶ ساله.بار زندگي خيلي اوقات رو من بوده و من هميشه هم سكوت كردم شايد اين ديده نشدن و خواستن اينكه من ميخواستم ديده بشم و گاهي مادرم و پدرم نيازهاي من رو هم ببينن خودش از "من" باشه.ولي ميخوام بدونم اين مشكل رو كه گاهي در من فوران ميكنه و گاهي بيخيالش ميشم از كجاست!

ج. حالا روشن شد و دقیق گفتید. پس مسئله مورد صحبت، رنج شماست.
بله، اگر حتی کوچکترین رنجی در این زمینه هست، ناشی از هویت هست. اینکه «چرا به من توجه نمی شود».
اگر نیاز واقعی مانند لباس و خوراک و سرپناه تامین است، شما عملا هیچ مشکلی ندارید. یعنی قاعدتا نباید رنجی داشته باشید. و اگر دارید(رنج)، بدلیل «من» است.
این موضوع که پدر مادر بشما آن توجه را که به برادرتان یا دیگران می کنند، نمی کنند اصلا برایتان مهم نباشد. حتی ذره ای. خیلی بالاتر از اینها زندگی را ببینید. این موضوع کوچکی ست. خیلی پیش پا افتاده و کوچک.

س. من وقتي اين اتفاقات ميفته بيشتر حس ميكنم كه شايد من خوب نيستم كه مورد توجه هم نيستم! يا بد هستم شايد ايرادي در وجود من هست كه مثلا مادرم اينكارو ميكنه.پس همه ي اينا بخاطر همينه! اگر از روش مشاهده افكارم استفاده كنم جواب ميگيرم؟روشم درسته؟
شايد اينكه من همش دارم تلاش ميكنم كه براشون خوب باشم تا اين توجه بشه اشتباه من بوده هميشه.اين بچه ي خوب بودنه...
و يا فشار بيش از حد به خودم زمانيكه ديگه قادر به پرستاري از مادرم نبودم چون دست تنها بودم.ولي همش خودم رو مي كشتم تا بتونم از پسش بر بيام درصورتيكه من نياز به كمك داشتم

ج. خوب گوش کنید.
تلاش برای اینکه «بچه خوب» باشم، کاملا اشتباه است. باید بطور کلی از اینکه در نظر دیگران، حتی پدر مادر، «خوب» باشید یا مهربان و دلسوز باشید یا هر صفت دیگر، مثلا بامعرفت برای دوستان و ....، باید دست بردارید برای همیشه. این یعنی هویت پس دادن. یعنی خود را همیشه بدهکار شخصیتی به دیگران دانستن.
شما آزادید هر طور بخواهید باشید. نه اینکه خودتان را در بند جلب توجه دیگران کنید.
(و این البته به این معنی نیست که به دیگران خوبی نکنید. اگر صمیمانه میل خوبی کردن دارید، خوبی می‌کنید بطور خودبخود. اینکه خوبی کنید یک حرف جداست و اینکه خود را خوب نشان دهید و هویت بچه خوب از خود بروز دهید، حرفی دیگر.)

اینکه نوشته اید «جواب میگیرم؟» یعنی چه؟! آیا منظورتان از جواب گرفتن اینست که مثلا اگر مشاهده کنید و یا هر چه، خواهید توانست جلب توجه پدر مادر کنید؟! اصلا چرا شما باید خودتان را نیازمند جلب توجه دیگری و دیگران کنید؟! شما مستقل‌اید، بالغ و بزرگ و رشد یافته هستید. بلحاظ معیشتی نیز نیازمند کسی نیستید. پس بلحاظ روانی و عاطفی هم مستقل باشید و به جلب توجه هیچکس و هیچکس محتاج نباشید. چرا که نیستید!

---

(ضمن اینکه آن پدر مادر هم اولا از هویت خلاص نیستند و چه بسا برای ارضای خشم و میل آزار این فرقها را قائل بشوند و خیلی مسائل دیگر درونی خودشان که ربطی هم به بچه ندارد.
علاوه بر این موضوع، بفرض که پدر مادر هم آدمهای سالمی باشند، ممکن است بطور ذاتی یک پدری یا مادری بعضی بچه ها را واقعا از دیگری بیشتر دوست داشته باشند. مقایسه کردن، آنهم از یک فرد بزرگسال که از کودکی و نوجوانی فاصله گرفته است، عاقلانه و صحیح نیست.
بهرحال ایشان بزرگ شده و مستقل هم هست و نیاز مالی و مادی و واقعی هم ندارد.

ریشهٔ مشکل، یعنی ریشهٔ این رنج، از «من» است.)


هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر