پرسش و جواب


 سوال:

مشکلات  اخیر  من:
1.عدم  لذت  بردن از  جمع  وتمایل  شدید  به  تنهایی
2.عدم  درک  متقابل  برخوردها  و  رابطه  ها  (چه  بین  خانواده  و  چه  بین  همکاران  محل  کار)  که  منجر  به  انزوا  کشیدنم  شده
3.عذاب  آور  بودن  نداشتن  هم  زبان 
4.قرار  گرفتن  هرروزه  در  معرض  قضاوت  های  نابجا  از  جانب دیگران  در  مورد  خودم،که با  دنبال  کردن  مباحث  خود  شناسی  منو  به  سکوت  عمیق  کشونده،ولی  هنوز  نمیتونم  تشخیص  بدم  آیا  این  سکوت  من  به  نوبه  خودش  بازی  هویتی  نیست!
5.کمتر  شاد  بودنم  نسبت  به  گذشته
6. سخت  بودن  کنار  اومدن  با  حقیقت  تلخی  که  از  بازی  هویتی  هرروز  و  هروز  میبینم...نمیگم  خودم  دیگه  اسیرش  نیستم  ولی اینکه چرا  انسان  با  همچین  ماهیتی  که  داره  محکوم  شده  به  چارچوب  ها  و  قالب  های  ساختگی  که  هرروز  هم  داره  بیشتر  و  بیشتر  از  هم  دورشون  میکنه  برام  به  نوعی  عذاب  آوره...واحساس  تنگی  جا  میکنم  برای  زندگی  کردن  و  نفس  کشیدن

پاسخ:

سلام،

مشکلات زیادی هستند! متاسفم که اینقدر مشکل برای خود ساخته‌اید، یا برایتان ساخته‌اند.

۱. اگر از بودن با جمع لذت نمی برید و میل شدید به تنهایی دارید، خب این مشکلش کجاست؟!
شما خودتان می گوید تمایل شدید به تنهایی دارید. خب، داشته باشید! بر طبق میل تان عمل کنید! بهمین سادگی! دیگر مشکلش چیست؟
مثل اینکه بنده بگویم مشکلم این است که پرتقال را خیلی شدید دوست دارم. و این مشکل من است!
بنظر شما این منطقی است که میل خودم را یک مشکل بدانم؟!!
مشکل شما این است که می‌ترسید، و یا تردید دارید که اصلا چیزی را یکدله دوست داشته باشید! اگر تنهایی را دوست دارید، دوست داشته باشید و تنها باشید. اگر بودن با جمع را دوست دارید، دوست داشته باشید و با جمع باشید. یکدله، بدون تردید و شک، مصمم و با دل قرص.

۲. اگر نمی توانید کسی را درک کنید و کسی نمی تواند شما را درک کند، اشکالی ندارد. از آنها فاصله بگیرید. چرا فکر می کنید باید اجباراً خودتان را مجبور به درک دیگران بکنید؟! یا آنها باید حتما شما را درک کنند؟!
هم خودتان را به حال خودتان بگذارید و اینقدر اذیت نکنید و هم دیگران را بحال خودشان رها کنید.

۳. همزبان ندارید، و از این بابت «عذاب» می کشید؟ خیلی عجیب است که شما که در جلسات بوده اید این حرف را می زنید! گویی اصلا هیچ مبحثی از جلسات را گوش نکرده اید!
بارها گفته ایم و این یک واقعیت است که اگر شما در تجرد و تنهایی‌تان احساس خوشبختی (و نه عذاب!) نداشته باشید، مطمئن باشید که اگر با کسی هم در رابطه شوید، آن رابطه را به خرابی و ناهنجاری خواهید کشاند. شما باید در تنهایی و تجردتان احساس خوشبختی و کافی بودن و استغناء درونی را داشته باشید. نه اینکه انتظار داشته باشید به واسطهٔ آمدن «همزبان» در زندگی تان، احساس خوشبختی و آرامش هم بیاید! متوجه هستید؟ هیچوقت همچین احساسی نخواهد آمد. اگر «همزبان»ی خوب خوب هم که باشد(که بسیار بندرت پیدا می شود)، بهیچوجه نمی تواند احساس خوشبختی را به شما «بدهد».
پس اینکه گفته اید نداشتن همزبان برایتان «عذاب آور» است، را خوب برویش تامل کنید. همزبان هیچوقت عذاب را از شما نمی برد. باید دیدگاهتان به داشتن و کارکرد رابطه را بطور کلی زیر و رو کنید. دیدگاه اشتباهی دارید و خطرناک!

۵. کمتر شاد هستید نسبت به گذشته! ببینید علتش چیست. بروید به درون خودتان و علت یا علل آن را پیدا کنید. خیلی رک و رو راست. اگر خودشناسی می‌کنید یا فکر می کنید خودشناسی می کنید و نتوانسته غم و اندوه شما را زائل کند، آن خودشناسی بدرد لای جزر دیوار می‌خورد.

۶. متاسفم که اینطور است. امیدوارم با شناخت خودتان، و در پیش گرفتن روش و سبک یک زندگی سالم و شاداب، تغییر اساسی در خودتان و زندگی‌تان بدهید. این کار همت و جدیت می طلبد.

شادکام باشید.
 


هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر