زمین


ای که هوای منی، بی تو نفس ادعاست
ذکر کمالات تو تذکرﺓ الاولیاست

مثنوی معنوی‌ست قصهٔ ما که در آن
آخر هر ماجرا اول یک ماجراست

در صف قند و شکر زندگی‌ام تلخ شد
قند من افتاده است پس صف بوسه کجاست؟

بوسهٔ گرمی بده تا لبم اذعان کند
بین دو قطب رخت خط لبت استواست

باز هم افتاده در پیچ و خم قامتت
شکر خدا که دلم گمشده در راه راست!

ای نه چنین نه چنان، در دل من همچنان
عشق زمینی بمان عشق هوایی هواست




هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر