خداحافظی
خداحافظی با دوستان در جلسهٔ این هفتهٔ «خمر کهن»، جمعه ۲۶ مهر، ساعت ده و نیم صبح، پارک طالقانی تهران.
---
جمعه و شنبه ساعت هشت شب برو بچهها در کافه الف برنامه حافظخوانی دارند. با دو موضوع «بحثی درباره فال حافظ» و «آشنایی با شخصیتهای دیوان حافظ» بصحبت آقا مصطفی.
---
انتقام!؟
نوشته است: «بعد از خیانت دوست پسرم بمن، دیگر هیچ دوست داشتنی را جدی نگرفتهام. براحتی از این آغوش به آن آغوش افتادهام. اگر کسی هم واقعاً دوستم داشته باشد، دروغش میدانم. نوعی بیحسی عاطفی.
در عین حال، این کارم را نوعی انتقامگیری از آن پسر و از تمام پسرها و مردها میدانم.
و...»
---
کمال عشق!
اگر دوستم داشته باشی و با من بمانی، دیوانهوار عاشقت هستم. اما اگر ترکم کنی، همهٔ آنچه در دوران دوستیمان بمن گفته بودی را بر علیهت استفاده خواهم کرد!
عاشق تو!
---
حاضر جواب!
برایم این رباعی خیام را اس ام اس کرده:
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
گفتمش: ای خیام...
گفت: ای بوعلی سینا!
---
اگر طبیب بودی
مادرم میگفت: «بیچاره حاج میرز محمود دعانویس حال خوشی ندارد. چند سال پیش که بچهاش سر گذر تصادف کرد، پارسال هم که زنش سرطان گرفت و مرد، الانم که خودش مرض لاعلاج گرفته. ایشالله خدا بحق پنج تن شفاش بده. دعاهاش ردخور نداره.»!
مسعود، نقش جهان
---
دو خبر
جلسهٔ خمر کهن، جمعه دوازدهم مهر، ساعت نه و نیم صبح، پارک طالقانی تهران (مثنوی، بررسی رمان «سیذارتا» اثر هرمان هسه(دانلود از اینجا)، شیرینی!)
شبنشینی با مولانا، شعرخوانی، سهشنبه ساعت هشت شب، کافه الف (آدرس اینجــا) (هر کس مهمان جیب خودش است!)
---
خرف باش، خرف باش
غروب،
نسیم،
دیوان شمس،
میندیش، میندیش، که اندیشهگریها
چو نفتند، بسوزند ز هر بیخ تریها
آلبوم «می صوفی افکن کجا میفروشند؟»
انسان زمانهٔ حاضر از اصالت خویش جدا گشته است. این جدایی باعث احساس خلاء در درون او شده و متاسفانه انسان در امور بیرونی زندگی خویش، در جستجوی معنا و مفهوم زندگیست، نه در درون خویشتن.
آنچه باعث از خود بیگانگی انسان شده است، استفادهٔ نابجا و نامربوط از تفکر است. در زمینهٔ معنویت، از سر اشتباه، انسان میخواهد فکر را وسیلهٔ رابطه با معنویت قرار دهد. حال آنکه فکر، در این زمینه، ابزاری ناکارآمد است.
تفکر و اندیشه از شاخصههای عالی انسانیست، اما در ساحت معنویت و عرفان همچون اسبیست که با آن، عزم راندن در دریا کنیم. بحر معنویت وسیلهٔ خاص خودش را میطلبد و آن، نبود اندیشهٔ زاید است. بازگشت به اصالت خویش، با تحقق سکوت درونی که همان وصل به حق است محقق میشود.
امید است هنر اصیل عرفانی، از جمله موسیقی اصیل عرفانی، بتواند رایحهای از اصالت فطرت انسان را به مشام او برساند تا باشد که یادی از نیستان درون خویش کند و فیل او را به یاد هندوستانش بیاندازد.
شهریور ۱۳۹۲
شمشک
(پاراگراف آخر از سر اجبار!)
---
اﺻﻮﻝ اﺻﻮﻝ اﺻﻮﻝ ﻣﺜﻨﻮﻱ
اﻣﺸﺐ ﺑﺎ ﻣﺜﻨﻮﻱ ﻣﻮﻻﻧﺎ ﻫﺴﺘﻴﻢ اﺯ ﻧﻪ ﺗﺎ ﻳﺎﺯﺩﻩ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﺪﻭﺁﺏ ﻛﺮﺩﺳﺘﺎﻥ, ﻣﻨﺰﻝ ﺟﻨﺎﺏ ﻃﻴﺒﻲ.
دﻭﺳﺘﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺎﻳﻠﻨﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ, ﺗﻤﺎس ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ و ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﻛﻨﻨﺪ.
ﺯﻧﺠﺎﻥ
شب بود و نسيم بود و باد و مهتاب،من بودم و جويبار و بيداري آب، وين جمله مرا به خامشي مي گفتند، کاين لحظه ي ناب زندگي را درﻳﺎﺏ
ﺣﺎﻣﻲ
شب، کوه
امشب کوه. فردا(پنجشنبه) هشت صبح کافه قلمستان درکه، و پسفردا(جمعه) ۹ و نیم صبح پارک طالقانی خمر کهن.
---
فردای ناپیدا
عمر من شد فدیهٔ فردای من
وای از این فردای ناپیدای من
فدیه یعنی مالی که برای خرید مثلاً آزادی اسیری میپرداختهاند.
عمرمان را میپردازیم بامید اینکه «فردا» بیاید...
---
اعتقاد!
کمونیست بودن برای قبل از ثروتمند شدنه، فیمینیست بودن تا قبل از ازدواج، و آتئیست بودن تا قبل از اعلام سقوط هواپیما!
---