آن
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداریست
لطیفهایست نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست
سحر کرشمهٔ چشمت به خواب میدیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست
---
زاویه دید!
خرد تا به زنان میرسد، نامش مکر میشود و مکر تا به مردان میرسد نام عقل میگیرد !
درخواستِ توجه به زنان میرسد، نامش حسادت میشود و حسادت تا به مردان میرسد، میشود غیرت!
بدی نگفته.
و شاید بجای «درخواست توجه» میگفت «انحصارطلبی در عشق» یا «شرکتسوزی»(بتعبیر مولانا) بهتر میبود.
---
عجب
جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال
غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود
عجب فتادن مردست در کمند غزال
اگر مراد نصیحت کنان ما اینست
که ترک دوست بگویم تصوریست محال
به خاک پای تو داند که تا سرم نرود
ز سر به درنرود همچنان امید وصال
حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری
به آب دیده خونین نبشته صورت حال
سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست
که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال
---
موسیقی
رئیس، نخور!
نخور!
نخور! اما اگر میخوری، لااقل جنس خوبش رو بخور. از اون کمضررترها.
بزرگراه مدرس، تهران
مهر 92
---
دست
از دوستان کسی کتاب «سعدی در غزل» نوشتهٔ دکتر سعید حمیدیان، از نشر «قطره» را دارد که یک روز به بنده قرض بدهد؟
---
خداحافظی
خداحافظی با دوستان در جلسهٔ این هفتهٔ «خمر کهن»، جمعه ۲۶ مهر، ساعت ده و نیم صبح، پارک طالقانی تهران.
---
جمعه و شنبه ساعت هشت شب برو بچهها در کافه الف برنامه حافظخوانی دارند. با دو موضوع «بحثی درباره فال حافظ» و «آشنایی با شخصیتهای دیوان حافظ» بصحبت آقا مصطفی.
---
انتقام!؟
نوشته است: «بعد از خیانت دوست پسرم بمن، دیگر هیچ دوست داشتنی را جدی نگرفتهام. براحتی از این آغوش به آن آغوش افتادهام. اگر کسی هم واقعاً دوستم داشته باشد، دروغش میدانم. نوعی بیحسی عاطفی.
در عین حال، این کارم را نوعی انتقامگیری از آن پسر و از تمام پسرها و مردها میدانم.
و...»
---
کمال عشق!
اگر دوستم داشته باشی و با من بمانی، دیوانهوار عاشقت هستم. اما اگر ترکم کنی، همهٔ آنچه در دوران دوستیمان بمن گفته بودی را بر علیهت استفاده خواهم کرد!
عاشق تو!
---
حاضر جواب!
برایم این رباعی خیام را اس ام اس کرده:
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
گفتمش: ای خیام...
گفت: ای بوعلی سینا!
---
اگر طبیب بودی
مادرم میگفت: «بیچاره حاج میرز محمود دعانویس حال خوشی ندارد. چند سال پیش که بچهاش سر گذر تصادف کرد، پارسال هم که زنش سرطان گرفت و مرد، الانم که خودش مرض لاعلاج گرفته. ایشالله خدا بحق پنج تن شفاش بده. دعاهاش ردخور نداره.»!
مسعود، نقش جهان
---

