نمود

به علت اینکه تمام هستی و بود و نبود "من" در گرو بروز دادن و نشان دادن است، هیچوقت تمایلی به کاری که نوعی تظاهر و نمود بیرونی در آن نباشد، نداریم.

مثلاً دقت کنیم چقدر محصولات باصطلاح فرهنگی با عناوینی مانند "موفقیت"، "هفت عادت مردان موفق" (موفقیت نمود بیرونی دارد)، "چگونگی تقویت اراده"، آموزش سخنوری و کلاسهای فن بیان و از این دست آموزشها که نتیجه شان همه در راستای نشان دادن به دیگران است، داریم. و چقدر هم خریدار و طرفدار دارند.

د ر عوض چقدر کم و حتی در حد صفر است محصولات فرهنگی یی که در آنها محتوایی باشد که نمود و جلوه کردن نتیجه آموزشش نباشد. مثلاً "چگونه درست گوش کنیم"، "چگونه درست بفهمیم"، "چگونه سلامت درونی داشته باشیم". اینها نمود بیرونی ندارند. درونی اند. به استعدادها و کیفیت های درونی می پردازند. لذا مشتری هم ندارند.

آنچه به کار "من" می آید، درونیات نیست. نمود و جلوه های بیرونی است.

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر