چَرا



   گوسفند دلت را برای چَرا به دشت نور ببر. به دشت و دمن سکوت. 

   بنشین و چریدنش را تماشا کن.



نظارت

   از منبعی درس و تعلیمت را بگیر و بعد از آن، دیگر خودت مربی خودت باش. خودت ناظر بر تمرین کردن آن درس، ناظر بر إعمال آن درس در زندگی‌ات باش. و در آن مهارت پیدا کن. باین صورت خودت معلم خودت خواهی شد و چراغی پیش روی خودت. 

   مانند اسب‌سواری که یاد می‌گیرد راندن اسبش را و سپس آن آموزه‌ها را روی اسب تمرین می‌کند تا مهارت پیدا کند. و در عین حال، نه خیلی سخت می‌گیرد به اسب و نه خیلی شل. منعطف و ملایم، و مراقب و سوار.



قضای عهد ماضی


یک روز در آغوش تو آرام گرفتم
یک عمر قرار از دل ناکام گرفتم




مراقبه

اگر یک کار باشد که انسان انجام دهد و می‌تواند مطمئن باشد، یقین داشته باشد که زمانی که صرف آن کرده بهیچوجه از عمرش به هدر نرفته است و صد در صد سود کرده است، آن کار نماز است.


امنیت در ظاهراً​-ناامنی است


   از باختن نترسید. از نبودن نترسید. از از دست دادن نترسید. از هیچی نبودن، هیچی نداشتن، گمنام بودن، از مورد بی‌اهمیتی و بی‌توجهی و عدم تأیید قرار گرفتن نترسید.

   حتماً دیده‌ای درونت این توی دل خالی شدن‌ها را. این احساس عدم امنیت روانی را...

امن در فقر است، اندر فقر رو

ورد سحری

   نیمه شب، سحرگاه، تنها بروید آسمان و ستاره‌ها و ماه را تماشا کنید.

   و اگر دوست داشتید، این چند بیت از مولانا را خطاب به آنها بخوانید:

ای ماه رویش دیده‌ای 
خوبی از او دزدیده‌ای
ای شب تو زلفش دیده‌ای 
نی نی و نی یک موی او


لات، هبل، عزی

   
   بت‌های زمان خودت، بت‌های درون خودت را پیدا کن. چه خداهایی را می‌پرستی؟ تایید دیگران؟ حرف مردم؟ موفقیت؟ قدرت و برتری؟ خوش جلوه کردن؟ 

خودت را بکاو. پیدایشان کن.

و ابراهیم باش. 

نترس!




آتش

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند
که آتشی که نمیرد، همیشه در دل ماست

    اگر خوب به درونمان دقت کنیم، ما آتش خشم را در دلمان زنده نگه می‌داریم! (چون خشم بهترین استمراردهندهٔ هویت است.)


سکه

   
    آیا می‌توانید سکه‌ای داشته باشید که فقط یک رو داشته باشد؟ شاد شدن به داشتن تعلقات و اعتباریات مانند پول، شهرت، مدرک، جایگاه اجتماعی و غیره دقیقاً مانند این است که یک سکه داشته باشید و انتظار داشته باشید فقط یک رو داشته باشد! 

   وقتی من از داشتن خوشحال می‌شوم، لاجرم از نداشتن ناراحت می‌شوم‌. وقتی من به داشتن شادی می‌کنم، از نداشتن، از از دست دادن ناراحت می‌شوم و رنج می‌کشم. 

   خوشحالی از تعلقات، یک روی سکه است و این سکه دو رو دارد، روی دیگرش رنج است. هیچ سکه‌ای نمی‌تواند فقط یک رو داشته باشد.

   (مگر سکه‌ای که «نباشد»! این سکه تماماً روست! این سکه قابل تصور نیست!)




خیرخواهی


   هویت فکری و نظام حاکم بر آن ما را به طور عجیبی بدخواه بار آورده است و اگرچه به طور ظاهری برای دیگران آرزوی خیر و خوبی می‌کنیم ولی در اعماق دلمان اصلاً خواستار خیر و خوبی برای آنها نیستیم.

   ما باطناً و در اعماق دلمان به هیچ وجه آرزوی خیر و برکت و احساس خوشبختی برای همدیگر نداریم و فقط ریاکارانه به اصطلاح عشق می‌ورزیم و آرزوی خوبی  برای هم می‌کنیم.



ثمر


   هر چیزی را از محصولش بشناسید. هر مکتبی، تفکری، سیستمی.

   اگر کسی حرفی می‌زند، ببینید محصول و میوهٔ حرفش در زندگی واقعی‌ او، یا در زندگی کسی یا کسانی که واقعاً به آن حرف عمل می‌کنند، چیست. در نحوهٔ سلوک و رابطهٔ او با زندگی، اعم از دیگر انسان‌ها و موجودات و طبیعت، آن نگرش را بشناسید. 

   ابتدا ببینید آن فرد ارائه‌دهندهٔ آن سیستم و نوع تفکر واقعاً در زندگی واقعی‌اش هم همینطور است که می‌گوید یا نه. اگر هست، حالا باید دید این شیوهٔ نگرش او که عملی و جاری شده در زندگی‌اش، چه محصولی دارد. آیا او اخلاقاً ترش است یا شیرین. سخت است یا منعطف. شکفته و شکوفاست یا افسرده و درگیر با خودش و دیگران.

این کیفیات روحی واقعی اوست که روشن می‌کند عقاید و نگرش او در عمل چه محصولی داده است.




هیچ


   به آنچه امیدی به آن نداری امیدوارتر باش تا آنچه به آن امیدواری. امام علی(ع)

   این سخن بنظرتان عجیب نیست؟ چطور ممکن است انسان دل به چیزی ببندد و امیدوار به چیزی باشد، که امیدی به آن ندارد؟! و به آنچه به آن امید دارد، ناامید باشد؟! آیا در این سخن تناقض هست؟ آیا غیرواقع‌بینی هست؟

   حافظ، «بر خلاف» سخن فوق، می‌گوید: بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ / در معرضی که تخت سلیمان رود به باد!

   این دو سخن آیا با هم تناقض دارند؟ منظور امام علی(ع) چیست؟ منظور حافظ چیست؟ آیا امام علی توصیه به امیدوار بودن به چیزی که به آن امیدی نیست می‌کنند؟ آیا این حرف منطقی و عقلانی‌ست؟

   سخن هر دو درست است. سخن امام علی(ع) حرفی بسیار بسیار عمیق و عرفانی‌ست. سخن حافظ روشن است و ساده. روی آنها تأمل کنیم.




موسیقی


   تولید موسیقی چیزی‌ست و نیاز به استفادهٔ آن چیز دیگر.

   تولید موسیقی می‌تواند خودبخودی باشد. نیز می‌تواند با انگیزهٔ هویتی باشد.

   اما نیاز به گوش دادن به موسیقی انگیزهٔ خودبخودی نمی‌تواند داشته باشد. فطری و حقیقی نیست.



موسیقی و فرهنگ


   موسیقی یک جامعه در بازهٔ زمانی وسیع، نشان‌دهندهٔ برآیند روحیهٔ کلی آن جامعه است. هم نوع ملودی‌ها و هم میزان فاخر یا سطحی بودن اشعاری که استفاده می‌شود.

--
اینکه قبلاً بارها گفته‌ایم موسیقی - بطور کلی - مخرب است(آن هم بدلیل موضوع تخدیر، سنسیشن، تخریب حضور، و آیدنتیفای کردن)، حرف دیگری است.



کُل


 گفت پیغمبر شما را ای مهان
چون پدر هستم شفیق و مهربان

ز آن سبب که جمله اجزای من‌اید
جزو را از کل چرا برمی‌کنید؟



زمان

مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد
که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی

سحرخیزی


دامن خورشید، شبنم از سحرخیزی گرفت
چون بود شب‌زنده‌داری بی‌اثر پروانه را؟!
صائب


برای نوجوانان


   موثرترین، نافذترین، آسانترین و در کل بهترین روش برای «تربیت» نوجوان، بُر دادن وی با رفیق و همنشین سالم است. هر قدر از این روش عالی و در عین حال ساده خوب بگوییم، کم گفته‌ایم. 

   و البته برای بزرگسالان هم.

که کیمیای سعادت رفیق بود، رفیق
حافظ

سروری


   رئیس‌بازی، دنبال سروری و مدیریت دیگران و ریاست بر آنها از خصوصیات هویت است.

   وقتی در چنین موقعیت‌هایی قرار می‌گیری، به این موضوع در خودت توجه کن.



حرف حرف حرف


   چقدر ما تشنهٔ خواندن و حرف زدن دربارهٔ مراقبه و خودشناسی هستیم. اگر همین چیزی که می‌دانیم را پیاده کنیم، آنچه نمی‌دانیم خودبخود جلوی چشم و عقل‌مان می‌آید. این همه حرص زدن برای دانستن و جمع‌آوری دیتا!

   من اگر بنشینم هزار کتاب و مقاله درباره‌ حلوا بخوانم، یا دربارهٔ آن ساعت‌ها فکر کنم، آیا کامم شیرین می‌شود؟



دوربرگردان


   اگر از مسیر اصلی جاده اشتباهاً دور افتادید، به محض اینکه متوجه شدید، مگر نه اینست که در اولین دور برگردان برمی‌گردید به مسیر اصلی؟



دهر

زندگی همان خداوند است.

اولویت


   اولویت با پرهیز از کار نادرست است، نه انجام کار نیک.



جذب

   اگر می‌خواهی آگاهی‌هایت به خورد وجودت رود و ثبوت پیدا کند، آنها را در روابطت تمرین و اجرایی کن.

تعدی


   خودارضایی تجاوز به خویشتن است. تجاوز به دل.



بدهکاری شخصیت

تو به هیچکس بدهکار نیستی. والسلام.
 

دانه

   نه اینطور است که همهٔ سوال‌هایم را باید سریعاً با دریافت اطلاعات و دانش از سوال بودن خارج کنم و به دانستگی تبدیل کنم. بسیار بسیار مفید است که سوال را بگذارم در ذهنم باشد و بدون اینکه سراغ کسی یا کتابی بروم، خودم درگیرش شوم و آن را پیدا کنم، بکر و دست اول. بگذارم به طور خود به خودی در درونم به پاسخ برسم. مانند کاشتن دانه‌ای و تماشا کردن رشد آن.

   روشن است که منظور، سوال در زمینهٔ امور روانی، امور درونی است.

مثال: برایم سئوال ایجاد می‌شود که این حالت بخصوصی که الان که در درونم است، مثلاً استرس یا اضطراب یا خشم یا هر وضعیت روحی_روانی دیگری که پیدا می‌کنم، به خاطر چیست؟

   حال، پس از ایجاد این سئوال، می‌توانم بروم سراغ کتاب و کتاب‌هایی یا کسی و کسانی و از آنها این سوال را بپرسم، و آنها هم به من پاسخ دهند و من راضی شوم. ممکن هم هست که این کتابها یا افراد واقعاً مرا متوجه واقعیت موضوع بکنند اما و صد اما اینکه پاسخ سئوالم را از کتاب‌ها و افراد بگیرم، خیلی با اینکه خودم آن را دریابم فرق دارد.

   بگذارم سئوال در من باشد. صبر کنم بر آن. بگذارم بشکفد، و درونم رشد کند. این بسیار بسیار مفیدتر است از حالت قبل، از گرفتن دیتا و اطلاعات. چون خودم به کُنه موضوع می‌روم و آن خودم را خودم می‌یابم. این متفاوت است از اینکه از کتاب‌ها و افراد اطلاعات را بگیرم و لو اینکه، به فرض، آنها هم واقعیت را به من بگویند.

و دیگر اینکه اگر کسی واقعاً راهنما باشد، راهنمایی‌اش باید در همین محور باشد. یعنی اطلاعات خام را بصورت پاسخ برایم لقمه نکند. بلکه سئوالهایی برایم مطرح کند، چالش‌هایی برایم ایجاد کند که مرا متوجه درونم کند. تا من خودم چشمم را به درونم بیاندازم و خودم پاسخ را ببینم، درک کنم.

ترسی دیگر


   و خیلی‌های ما هم بخاطر ترس از تحریک حسادت دیگران، حرکتی در زندگی مادی‌مان نمی‌زنیم. 

   مثلاً می‌ترسیم چیز خوب، ماشین خوب، لباس خوب، وسایل رفاهی یا زینتی و یا هر چیزی که خودمان دوست داریم داشته باشیم بخریم، که مبادا حرف دیگران و حسادتشان سمت ما نشانه رود.